حواستان به الگوریتم‌ها باشد، آن‌ها با آدم‌ها فرق می‌کنند.

حواستان به الگوریتم‌ها باشد، آن‌ها با آدم‌ها فرق می‌کنند.
«این روزها دیگر آدم‌ها مخاطب بازاریابیِ ما نیستند، بلکه الگوریتم‌ها هستند.»  کُدی فاستر (معاون ارشد استراتژی داده در ویاکوم) در رویداد نوآورانه‌ی تجربه‌ی مشتری 2018 در نیویورک، هشدار می‌دهد که خطر بزرگی در این حقیقت نهفته است.
فاستر نطق پرشوری درباره‌ی پلت‌فرم‌های رسانه‌ای و فناورانه‌ داشت که با الگوریتم‌ها هدایت می‌شوند و قصد تغییر رفتار انسانی را دارند. «مردم دیگر مخاطب فعالیت‌های بازاریابی ما نیستند. ما خطاب به ابزارها و تجهیزاتی بازاریابی می‌کنیم که میان ما و مردم ایستاده‌اند. ما در حال آزمودن الگوریتم‌های تئوری بازی هستیم تا پیام بازاریابی، محتوا یا هر چیز دیگری را جلو چشمان یک انسان بگیریم!
ما تلاش نمی‌کنیم تا انسان‌ها را بشناسیم؛ تلاش می‌کنیم سمت و سوگیری الگوریتم‌ها را تشخیص بدهیم. چه در حوزه‌ی تولید محتوا فعالیت داشته باشید، چه بازاریابی یا تبلیغات، کار شما همین است. درک ویژگی‌های انسانی به شما ربطی ندارد! باید این را بپذیرید.»
افرادی که درحوزه‌ی علوم داده‌ها در تلاش‌اند تا الگوریتم‌های پیش‌بینی‌کننده بسازند، می‌فهمند که بخش اعظم ورودی‌های آن‌ها ارزشی ندارد. «وقتی می‌خواهید بر اساس الگوریتم‌ها چیزی را پیش‌بینی کنید به این موضوع فکر کنید، زیرا اغلب ورودی‌های شما S@#t هستند. حتی اگر این وعده را به شما بدهند که دارند شما را به موضوع نزدیک‌تر می‌کنند؛ آن ها واقعاً در تلاش‌اند تا چیزی را ترویج کنند، چیزی فوق‌العاده ظریف را.»
مراقب ترویج‌های سازمان‌دهی شده باشید
اگر فرض‌مان این باشد که تمام ترویج‌ها سازمان‌یافته و طراحی شده هستند، خب، چه کسی آن‌ها را انتخاب، سازماندهی و ارائه می‌کند؟ این سازماندهی، در برخی اکوسیستم‌ها نوعی خود-ارضایی به شمار می‌آید؛ در این اکوسیستم‌ها، الگوریتم‌ها فقط چیزهایی را نشان می‌دهند که اعضای این اکوسیستم می‌خواهند ببینند. بنا بر این وقتی درگیر این محتواها می‌شوید، الگوریتم به این باور می‌رسد که کارش درست بوده و میزان بیشتری از آن دست محتوا را به شما نشان می‌دهد. «اما در ابتدای کار الگوریتم از کجا می‌فهمد که شما به چه موضوعاتی علاقه دارید؟ هر چه بیشتر کلیک کنید، محتوایی که مشاهده می‌کنید شباهت بیشتری به محتواهای قبلی خواهد داشت.»
مشکل این رویکرد این است که به نوعی سرایت اجتماعی منجر خواهد شد. برای مثال، مدل آبشاریِ پیش‌بینی که به دست مرکز کنترل بیماری‌ها در امریکا، برای پیش‌بینی آنفلوآنزا به کار گرفته می‌شود، شباهت بسیاری دارد به اتفاقی که در ابزارهای پیام‌رسانی و پلت‌فرم‌های شبکه‌های اجتماعی می‌افتد. اطلاعات به همان شکل پخش می‌شوند و سرایت جمعی ایجاد می‌کنند. «این امر دلیل اصلی انتشار اخبار غلط است، زیرا ما فرض می‌کنیم که تمام افراد موجود در شبکه‌ی ما در آن واحد به کاری که ما می‌کنیم ایمان دارند، در نتیجه گمان می‌کنیم که ایده‌ یا نظر ما بیش از آن چه که به واقع هست، در دنیا اهمیت دارد. به این باور می‌رسیم که افراد بیشتری باور ما را به اشتراک خواهند گذاشت زیرا می‌بینیم که همه‌ی اطرافیان ما به آن باور دارند. این همان خطر اکوسیستم‌های اجتماعی است.»
این مسأله خطرناک‌تر از چیزی است که حالا حس می‌کنیم؛ شاهد این موضوع، داستان اخیر فیسبوک و دولت امریکا است. موضوعات بیش از پیش مورد توجه قرار می‌گیرند اما ما هنوز به طور کامل از تبعات آن آگاه نیستیم. «این موضوع مهمی است، زیرا اگر بخواهید مردم و مخاطبان و چگونگی مشارکت آن‌ها را درک کنید، چگونه می‌توانید با داده‌های ناصحیح با آن‌ها به برقراری ارتباط بپردازید؟»
وقتی مارک زاکربرگ‌های دنیا می‌گویند که داده‌ها واقعاً ما را با یکدیگر مرتبط می‌سازند، ما آن‌ها را باور می‌کنیم، در حالی که اهداف دیگری دارند. تنها مدت اندکی است که متوجه شده‌ایم نسوج تمدن بشری رفته رفته نخ‌نما‌تر می‌شود و به همین دلیل شروع کرده‌ایم به درک این که واقعاً دارد چه اتفاقی می‌افتد. چگونه می‌توانیم یک الگوریتم پیش‌بینی کننده بنویسیم در حالی که می‌دانیم آن بیرون ده‌ها هزار خرده‌فروش وجود دارد؟ دقیقاً چه کسانی را باید دنبال کنیم؟»
در حالی که متخصصین و دانشمندان علم داده خودشان را مشغول تولید نظریه درباره‌ی همه‌چیز کرده‌اند تا به متولدین هزاره تا نسل  Z دسترسی پیدا کنند، چگونه می‌توانند خود را موفق بدانند وقتی که داده‌های استخراج شده از پلت‌فرم‌های اجتماعی، خود بهترین مانع و فیلتر برای درک مردم هستند؟
«در نهایت، چگونه می‌توانیم مردم را به شیوه‌ای معنادار و اصیل سرگرم کنیم وقتی برای برقراری ارتباط با آن‌ها به مشتی دروغ تکیه کرده‌ایم؟»
حالا که متخصصین داده‌ها تلاش دارند به تمام این‌ها معنا بدهند، کسی باید پیدا شود بپرسد که آیا واقعاً این متخصصین به دستاورد ارزشمندی خواهند رسید یا تنها دارند از این موضوع که «کسی نمی‌فهمد آن‌ها مشغول چه کاری هستند» بهره می‌برند؟ این موضوعات باید برای مدیران برند اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.
منبع : Brandingmag